تبليغاتX
، دانشجوی بیدار

، دانشجوی بیدار

خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.

حدود یک ماه پس از انتخابات که حوادث کهریزک و... رخ داد مطلبی در وبلاگ گذاشتم با عنوان"بسیجیان و لباس شخصی های متخلف را محاکمه کنید".البته هنوز هم بر این نظر خود پایبندم ولی لازم دیدم که مطلبی در حمایت کلی از عملکرد بسیج و سپاه و نیروی انتظامی بنویسم تا شاید مقداری ناچیز در رفع برخی شبهات موثر واقع شود.

برای بررسی  یک عملکرد؛ابتدا باید شرایط عملکرد و خود عملکرد را در نظر گرفت.از روز بعد از انتخابات عده زیادی در تهران و تعداد کمتری در چند شهر بزرگ کشور به خیابانها ریخته و به نتایج انتخابات اعتراض کردند.این نوع اعتراض کردن دو حالت داشت:

یا اینکه معترضین به صورت کاملا" آرام و با پرهیز از خشونت وارد صحنه شوند و خواستار اعمال نظرات خود شوند.

یا اینکه افرادی که به خیابان می ریزند دست به خشونت زده و با آشوب بخواهند اهداف خود را به پیش ببرند.

در حوادث پس از انتخابات ؛نیروی انتظامی و بسیج با ترکیبی از این دو سر و کار داشت. اگر خیلی خوشبینانه به سبزی ها نگاه کنیم؛فرض می کنیم نود و چند درصدشان قصد در گیری نداشته و می خواستند در فضایی آرام کار خود را جلو ببرند و تنها چند درصدی آشوبگر بوده اند.در این حالت نوع برخوردی که از نیروهای امنیتی در قبال معترضین انتظار می رود را با نوع برخورد صورت گرفته مقایسه می کنیم و از آن نتیجه گیری خواهیم کرد.

میر حسین موسوی به عنوان فرمانده معترضین؛چنانکه قبل از انتخابات نشان داده بود؛عملا" و شفاها" نهادهای نظارتی و قانونی نظام را قبول داشته است.او حتی هم اکنون هم در دو نهاد به اصطلاح حکومتی عضویت دارد.(مجمع تشخیص مصلت و شورای عالی انقلاب فرهنگی)که اتفاقا" منتصب رهبری نیز می باشد.به قول دوستان؛ موسوی حقوق بگیر احمدی نژاد نیز هست.چنین شخصی اگر اعتراضی به نتایج انتخابات داشت باید اعتراض خود را به نهادهای قانونی ارسال می کرد،و در صورتی که نتیجه نمی گرفت از بدنه اجتماعی خود کمک می خواست.پس حضور افراد معترض در خیابانها از همان ابتدا غیر قانونی بوده است زیرا قانون اساسی فقط اعتراضات در چهارچوب خود را قانونی می داند و نه اعتراضی فرای قانون اساسی و با دور زدن قانون اساسی.نتیجتا" افراد معترض حتی اگر آشوبگر هم نبوده اند باید به نحوی متفرق می شدند و حضور آنها در خیابان غیر قانونی بوده است.جالب تر و مضحک تر اینکه برخی احزاب برای این اعتراضات دنبال گرفتن مجوز هم بوده اند.

اگر فرض کنیم که در یکی از روزهای ابتدایی اعتراضات صد هزار نفر به خیابان آمده اند و وظیفه قانونی نیروی انتظامی هم متفرق کردن آنان است؛پس باید به وظیفه عمل کرد.در اینجا متاسفانه محل درگیری در خیابان است و افراد بیگناه هم حضور دارند که مثلا" از آنجا عبور می کرده اند.نیروهای امنیتی در اینجا وظیفه اش متفرق کردن است که چون با حرف نمی تواند متفرق کند ناچار به استفاده از باتوم است.البته که ممکن است یکی دو تا از باتومها بر سر بیگناهان فرود بیاید و کینه نظام را در دل آنها بکارد(خدا لعنت کند فتنه گران را).معترضین هم که تصور می کنند اعتراضشان قانونی است بیش از بیگناهان کینه به دل می گیرند.(خدا همه را به راه راست هدایت کند)

وضع آشوبگران هم که مشخص است.کسی که بانک آتش می زند؛با چاقو به مردم حمله می کند و...باید مجازات شود.این نکته را هم باید در نظر گرفت که در تهران هشت بسیجی در حوادث پس از انتخابات کشته شده اند که اگر در راه حفظ نظام بوده اند شهیدند ان شاءالله. بدیهی است که این افراد و همچنین صدها نفر از نیروی انتظامی که زخمی شده اند خود به خود صدمه ندیده اند،پس حجم آشوبگر هم زیاد بوده است.

اما نکته ای که لازم است ذکر شود در مورد افراد کشته شده است.گذشته از اینکه برخی قتلها مشکوک است که توسط نیروهای امنیتی انجام شده یا توسط اشخاصی دیگر(مثل ندا آقا سلطان). برخی قتلها قطعا" توسط نیروهای امنیتی و یا با سهل انگاری آنها انجام شده که خون آنها به گردن این نیروها و به گردن نظام است.

به این قتلها نباید به دید سیاسی نگاه کرد.اینکه در اعتراضات گسترده خیابانی عده ای کشته و زخمی شوند یک روال عادی است و این از ضعفای سیستم امنیتی است.هم  وزارت کشور هاشمی رفسنجانی و هم وزارت کشور خاتمی در سرکوب مردم در اعتراضاتی که برای شهرستان شدن یا استان شدن داشته اند آدم کشته و زخمی کرده اند.(زمان هاشمی در قزوین و زمان خاتمی در سبزوار).دو سال قبل در سفر استانی احمدی نژاد به فارس روستای خسروشیرین از شهرستان اقلید جدا و به شهرستان آباده ملحق شد که باعث اعتراضات خیابانی مردم اقلید شد.من با توجه به نزدیکی جغرافیای که با این منطقه دارم نقل برخی از حوادث آن را شنیده ام که بسیار درد آور است.ولی هیچ رسانه ای این چیزها را در بوق نمی کند.به نظر می رسد چون اعتراضات پس از انتخابات در تهران انجام شده و هم اینکه موضوعی سیاسی بوده است؛کشته شدگان آن هم برخلاف کشته شدگان حوادث دیگر بسیار شهرت یافته اند.به امید روزی که این ضعفها برطرف شده و ما در اعتراضات شاهد کشته شدن افراد بیگناه نباشیم.

به هر حال در نتیجه گیری کلی ؛کار نیروی انتظامی و بسیج قابل تقدیر است ولی ای کاش که از این حوادث عبرت گرفته شود و شیرینی انجام وظیفه الهی را با چنان اشتباهات فاحشی توسط افراد خودسر به کام نظام تلخ نکنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 8:46  توسط رحمان صادقی  | 

یک بنده خدایی که فکر می کرد قرار است در این روزها خبری شود وقتی جمعیت بسیار کم معترضین را دید این جمله را گفت.وقت توضیح بیشتر ندارم فقط می خواستم به مناسبت ۱۳ آبان وبلاگ را به روز کرده باشم.

یا مهدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 8:56  توسط رحمان صادقی  | 

قطعا" يكي از بزرگترين تحولات  قرن اخير جهان انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري آيت ا... خميني بوده است.امام خميني  به عنوان رهبر انقلاب هدف را حركت به سمت حكومت عدل علوي بيان داشت. اكنون پس از گذشت سه دهه از انقلاب افراد گوناگون تحليلهاي مختلفي در مورد انقلاب ارائه مي كنند.سران نظام و سکانداران آن؛حرکت را به سمت جامعه مهدوی(همان عدل علوی) می دانند.برخی از دشمنان نظام و کسانی که به هر نحوی دستشان از رسیدن به قدرت کوتاه شده است هم آن را به سمت افزایش فساد و تباهی می پندارند.

در زمان قبل از انقلاب بر ایران حکومت فاسدی حکمفرما بود.پس از انقلاب این حکومت از بین رفت و شکل جدیدی جایگزین آن شد که یک سر آن در دستان فقیه جامع الشرایط و سر دیگر آن در دستان عامه مردم است.بنابرین در تبدیل شکل کلی حکومت؛ ما از یک دیکتاتوری به یک حکومت دینی مردمسالار رسیده ایم.(همان طور که امام علی(ع) علاوه بر مشروعیت الهی منتخب مردم نیز بود).ولی این فقط مربوط به قسمتی از قدرت سیاسی است.واضح است که ثروت جامعه هر جا باشد قدرت هم همانجا وجود دارد.بعد از انقلاب عده ای حدود چند صد نفر(خصوصا" بعد از جنگ) اقتصاد کلان مملکت را در دست گرفته اند و هر گونه که دلشان بخواهد با جامعه و حکومت رفتار می کنند.اینها حلقه بسته ای دارند و در بسیاری از موارد سودشان با ضرر مردم و یا عدم پیشرفت کشور گره خورده است.برای آنها هم سود از همه چیز مهم تر است.دولت هم  به راحتی نمی تواند با اینها در بیافتد.

به قول یکی از بزرگان احمدی نژاد در مناظره فقط اسم دو تا خانواده را برد می خواستند ریشه انقلاب را بکنند...

به نظر می رسد جامعه ما در تحول انقلاب هم از حکومت عثمان به علی(ع) رسیده و هم از بنی امیه به بنی عباس.تلاش ما باید این باشد که با حمایت از بخش علوی قدرت بخش عباسی را تضعیف کرده و تلاش کنیم حکومت را از لوث وجود آنان پاک کنیم که بسیار مایه آبروریزی برای اسلام و انقلاب و روحانیت و...شده اند.

یک نکته دیگر هم عرض کنم که بخش عباسی قدرت صرفا" مربوط به آدمهای مشهور نمی شود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/05ساعت 14:10  توسط رحمان صادقی  |