تبليغاتX
، دانشجوی بیدار

، دانشجوی بیدار

این کشور مال ماست.فردا متعلق به ماست.ما باید برای تکمیل و تتمیم یک نظام مقتدر تلاش کنیم

جایتان خالی...دو روز قبل بار دیگر به جمع حامیان شیخ در شیراز رفتم تا از بیانات دو ضدانقلابی کم و بیش مشهور بهره مند شوم.احمد زیدآبادی رئیس ادوار تحکیم و عبدالله مومنی تحکیمی سابق.آمده بودند تا بگویند که چرا از تحریم به سمت شیخ عبدالله نوری و از شیخ عبدالله نوری به شیخ مهدی کروبی رفته اند.بگذریم از حرفهایی که می زدند.مثلا" زیدآبادی علنا" گفت که ولایت فقیه را قبول ندارم و...

نکته ای که می خواهم در مورد آن بحث کنم اینجاست که زیدآبادی در پاسخ به سوالی در مورد مسئله فلسطین و هولوکاست پس از اینکه کشتار ۶ میلیون یهودی را تایید کرد گفت:به نظر من بهترین راه حل برای آسایش یافتن فلسطینیان و حل شدن مشکلات آنان این است که دو دولت مستقل تشکیل شود.

حال سوال ما از زیدآبادی و سایر روشنفکران غربزده این است که شما که مدعی دموکراسی و حقوق بشر و ... هستید چرا پیشنهاد رسمی جمهوری اسلامی مبنی بر رفراندوم در سرزمینهای اشغالی را قبول ندارید؟!در حالی که این پیشنهاد کاملا" مبتنی بر اصول دموکراسی است.در عوض شما دنباله رو غربیانی هستید که به هر نحو ممکن می خواهند اسرائیل را از مرگ نجات دهند.ظاهرا" شما نه به اصول اسلامی پایبندید و نه به اصول دموکراسی و حقوق بشر غربی.به تنها چیزی که پایبندید منافع دو روزه و ظاهری مادی است که با دست گدایی دراز کردن پیش غربیان نصیب ما شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 9:8  توسط رحمان صادقی  | 

پس از این که میرحسین موسوی خاتمی را از صحنه انتخابات بیرون کرد.تعداد زیادی از مشهورترین اصلاحطلبان به سمت کروبی رفتند.بخشی از دانشجویان دگراندیش دانشگاه ما(شیراز) هم پس از مدت کوتاهی حمایت از میرحسین به سمت کروبی رفتند.کسانی که اکثرا" پرونده کمیته انضباطی و تعلیق و... دارند.به قول یکی از آشنایان لیبرال من "هر اصلاحطلبی که سرش به تنش می ارزد از کروبی حمایت می کند."

"یا مرگ یا شیخ" این شعاری بود که یکی از همین دانشجویان در حاشیه سخنرانی عباس عبدی در مراسم افتتاح ستاد کروبی در شیراز بیان کرد.البته او این شعار را بیشتر برای تفنن ابراز کرد.دلایل چرخش آنها به سمت کروبی و حمایت آنها از شیخ را جویا شدیم.دلایل بدین شرح آورده شد:(این نکته هم قابل ذکر است که خودشان این مطلب را تایپ کردند!)

1. علی رغم ضعف های شخصی و سیاسی شیخ او تیم کارآمدی را بدور خور جمع کرده است. تکنوکرات های مستقل از جریانات سیاسی که علی رغم حمایت خاتمی از موسوی دست به انتخابی قابل دفاع زده اند. حضور چهره های برجسته تکنوکرات مانند کرباسچی و نجفی به معنای حضور تیم آنان در تیم اقتصادی کروبی خواهد بود. طرح سهام نفت از سوی اقتصاد دان راست گرا(نیلی-واضع طرح صندوق ذخیره ارزی و نگارنده برنالمه مسکوت چهارم توسعه-) طرحی قابل تامل برای وابسته نمودن حکومت به مردم است. به طور کلی اشاره به تیم مناسب اقتصادی کروبی تا حدی نسبت به رای دادن به وی رای دهنده را اقناع می کند.

2. شعارهای سیاسی کروبی دقیقا در تضاد با خط قرمزهای قدرت قرار دارد. دیدار با فعالین رادیکال دانشجویی و فعالین زن و کارگری و نیز قول استفاده از زنان در کابینه و نیز اقلیت های مذهبی همخواهی منطقی لازم را با شعارهای اصلاح طلبانه که با حمایت اصلباح طلبان از موسوی در حال استحاله هستند دارا ست. از بعد سیاسی کروبی در حال حاضر در قامت یک اصلاح طلب پا به عرصه انتخابات گذاشته است. فضای باز سیاسی نه یک شعار که برای شیخ یک نیاز است. درگیری های سیاسی شیخ با اصلاح طلبان طرفدار خاتمی موجب ضعف شیخ در برخورد با نهادهای ضد دموکراتیک قدرت است و استفاده از نیروهای جامعه مدنی و حمایت از آنان در برابر بزخوردهای قضایی(چنان که شیخ پیش از این نشان داده است که از آن واهمه ای ندارد) تنها منبع قابل اعتنای شیخ برای بقا در عرصه قدرت است. به واقع شیخ به تقویت جامعه مدنی نیاز دارد.

3. شیخ علاوه بر این  توان طرح برخی از مسائل غیر قابل طرح از جمله جابجایی آرا انتخاباتی و آشکار کردن رسمی آن در جامعه را داشته است. وی می تواند با تعامل نسبتا مقتدرانه با نهادهای قدرت با حمایت از جامعه مدنی به تقویت فرهن وامان نقش آفرینی مردم در عرصه سیاسی کمک نماید. جدا از اینکه همه می دانیم برخی از مسائل مانند سیاست خارجی در حوزه تصمیم گیری تابع چه مسائلی است.

4. حفظ رویکرد توسعه متوازن سیاسی و اقتصادی می توتند به مهار بحران های پیش رو یاری رسانده و کشور را متحمل هزینه های کمتری بنماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/24ساعت 16:21  توسط رحمان صادقی  | 

ظاهرا" مدتی است که طرفداران مهندس میرحسین موسوی از پارچه ها و دستبند ها و...سبز رنگ استفاده می کنند.ما قصد نداریم مانند برادران کیهان این کار آنها را به انقلاب مخملین تشبیه کنیم.زیرا میرحسین موسوی گرچه برخی از دیدگاههایش با انقلاب و امام فاصله دارد ولی آنقدر فاصله ندارد که بخواهد با اصل نظام دشمنی کند.

بگذریم...مردم ایران برای سادات احترام خاصی قائلند.خصوصا" برخی قومیتها.در روستای خود ما اکثر مردم به این دلیل به خاتمی رای دادند که او را سید فرزند پیامبر می پنداشتند.افرادی مانند آقای خاتمی و یا امام خامنه ای به دلیل روحانی بودن و استفاده از عمامه سیاه سید بودنشان آشکار است ولی افراد غیر روحانی مانند میرحسین سید بودنشان چندان آشکار نیست .بنابرین پارچه های سبز در اینجا نقش آشکار کننده ی سیادت را دارد.

سید سیدهای عالم رسول اعظم اکرم (ص) فرمودند:من و علی(ع) پدران این امت هستیم.بنابر این حدیث کسی که جزء امت محمد(ص) باشد فرزند معنوی ایشان محسوب می شود و هر چه میزان اطاعت انسان از این بزرگواران بیشتر باشد سیادت او هم بیشتر می شود.

شال سبز و عمامه سیاه به تنهایی نمی تواند نشانه ی سیادت باشد.بسیار سیدهایی بوده اند که به اسلام و به سید سیدها(ص) خیانت کرده اند که از جمله ی آنها می توان به برخی  از نزدیکان ائمه برخی  از روشنفکران زمان قاجار و پهلوی و برخی از فراریان ضد انقلاب نام برد که نمی خواهم وبلاگم را با آوردن نام آنها آلوده کنم.

طرفداران مهندس موسوی هم گرچه از لحاظ کیفی طیف گسترده ای را در بر می گیرند. (مانند طرفداران هاشمی در دور دوم انتخابات نهم) اما باید دقت شود که بخشی از این طیف هیچ نسبتی با اسلام و سیادت ندارند.لذا استفاده از رنگ سبز توسط آنها نوعی نفاق محسوب می شود.از مهندس موسوی و افراد معتقد ستاد ایشان انتظار می رود که نسبت به این امر واکنش مناسبی داشته باشند و برای چند تای رای بیشتر از مقدسات سوء استفاده نکنند.

ا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 8:56  توسط رحمان صادقی  | 

حافظ فرموده است:

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور......کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ولی ما دیدیم که یوسف به کنعان بازنگشت بلکه این کنعانیان بودند که خود را لایق دیدار یوسف کردند و به دیدار او نائل گشتند.

چند نکته برداشت شخصی بنده از این سریال:

1-     برادران یوسف تا توبه نکردند و از گناه خود پشیمان نشدند توفیق دیدار نیافتند.

2-     یعقوب دارای پسری به نام بنیامین بود که با وجود او تحمل غیبت  یوسف برای او آسانتر می شد.به اصطلاح به کار رفته در فیلم تا او هر دو اسماعیلش را قربانی نکرده بود.یوسف را زیارت نکرد.

3-     یوسف در شرایط قحطی و خشکسالی کنعانیان را از مرگ نجات داد.

4-     سختی و اضطرار وارده به کنعانیان مقدمه ی دیدار آنها با یوسف شد.

5-     ...

به نظر می رسد کسی را که زیاد با یوسف مصری مقایسه می کنند یوسف زهرا(عج) باشد.

ما سالهاست که از یوسف خود غافل شده ایم و بدیهی است که یوسف نیازی به دیدار ما ندارد این ما هستیم که به شدت به او نیاز داریم و هنگامی متوجه او می شویم که مضطر شویم و مانند کنعانیان قحطی زده(لزوما" نه به معنای مصطلح) شویم.

یوسف زهرا...جانها فدای خاک پایت...ما گنه کردیم و شما اهل بیت را از جایگاهتان برکنار داشتیم.اکنون پشیمانیم....ولی خود بهتر می دانید که آدم شدن و توبه کردن بسیار مشکل است و آدم ماندن و توبه نشکستن بسیار مشکل تر...از اجداد بزرگوارتان خبر رسیده است که در آخرالزمان حفظ دین مانند نگه داشتن شعله ی آتش در کف دست می باشد...قربانتان بروم....قابل این هم نیستیم...همان قربان خاک پایتان....شما همیشه به ما بیچارگان عنایت داشته اید ولی اراده ما ضعیفتر از این حرفهاست و کمک بیشتری نیاز داریم.ما را به هر بهانه ای که شده به مصرتان رهنمون سازید.همانطور که یوسف  مصری نگذاشت قحطی و خشکسالی کنعانیان را هلاک کند.شما هم نگذارید سختی ها و فتنه ها ما را هلاک کند.

 امام خامنه ای جایی فرموده بودند که 8 سال دفاع مقدس مردم ایران ظهور را بسیار نزدیکتر کرد....اگر با مدد تو سختی ها و آزمایشات را با موفقیت پشت سر بگذرانیم درست سر بزنگاه و جایی که دیگر احساس نیاز به تو را از عمق وجود احساس می کنیم به شما خواهیم رسید.چه مبارک روزی... 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 18:53  توسط رحمان صادقی  | 

مطالب قدیمی‌تر