از چند ماه پیش به دلایلی تصمیم گرفتم به حوزه بروم.تا حدود دو ماه پیش بر تصمیم خود استوار بودم تا اینکه به دلایلی دیگر بر این تصمیم مشکوک شدم و حداقل دو سال آن را به تعویق انداختم.ابتدا به دلایل اشتیاق به تحصیل علوم دینی می پردازم:
-
شرافت شغلی:شریف ترین کاری که یک انسان می تواند انجام دهد کار انبیا می باشد یعنی هدایت مردم و دعوت آنها به سوی خداوند.اصلی ترین گروهی که این کار را انجام می دهند علمای اسلام می باشند.همچنین در حدیثی نقل شده است که مداد العلما افضل من دمائ الشهدا... قلم دانشمندان از خون شهیدان با ارزشتر است.
-
نیاز شدید جامعه ایران و جامعه جهانی به عالم اسلامی:امروزه در زمینه های مختلفی به روحانی نیازمندیم.یکی از این زمینه ها بحث تولید علم و جنبش نرم افزاری می باشد.ما به شدت به افرادی نیازمندیم که با مبانی علوم اسلامی آشنا باشند و در ضمن بحثهای علمی مورد نیاز روز را هم تا حد زیادی کار کنند.اقتصاد اسلامی سیاست اسلامی جامعه شناسی اسلامی تاریخ اسلامی مدیریت اسلامی و...همگی نیاز به تلاش دانشمندان دارند.زمینه دیگر کمبودهایی است که کارهای قضایی و اجرایی و قانونگذاری به اسلامشناسان داریم.بحث تبلیغ هم خود حدیث مفصلی است.ما امروزه چه در داخل کشور و چه در فراسوی مرزها به عالم اسلام و شیعه نیازمندیم.امروز در همه جای جهان می توانیم اسلام را تبلیغ کنیم.بدیهی است که اگر به ازای هر یک میلیون نفر یک آخوند هم صادر کنیم برای شش میلیارد جمعیت جهان به ۶۰ هزار روحانی نیازمندیم که هر کدام به زبان یک منطقه و کشور خاص آشنا باشند.
-
مسئله آخر هم قرار گرفتن در یک جو معنوی و بهره بردن از فیض حضور علمای اسلام و انسانهای صاحب نفس است.
اما چرا به تردید افتادم و رفتن به حوزه را فعلا" ملغی کردم:
-
برای انجام هر کاری به نحو احسن نیاز به علاقه و استعداد می باشد.در نظر دارم در فرصتی که تحصیلات تکمیلی میخوانم برخی کتب حوزوی را هم بررسی کرده و میزان علاقه خود به این مطالب را بسنجم.
-
وقتی محیطهای صنعتی کشور را می بینم(مخصوصا" صنایع نفت و گاز که مرتبط با رشته تحصیلی بنده می باشد) به راحتی درک می کنیم که ما علاوه بر آخوندهای درست حسابی به مهندسها و متخصصین درست حسابی هم نیازمندیم.یکی از بزرگان میگفت که ما مهندس و دکتر را از خارج میتوانیم وارد کنیم ولی آخوند را نمی توانیم چون آخوند در جای دیگری خط تولیدی ندارد.به نظر من این حرف خیلی درست نیست.ما اگر بخواهیم روی پای خود بایستیم و حرفمان را در مجامع جهانی بزنیم و پیامدهای گوناگون ان از جمله تحریمها را تحمل کنیم مجبوریم استقلال صنعتی و اقتصادی هم داشته باشیم.این یعنی اینکه متخصصین داخلی کارآمد داشته باشیم.
-
از لحاظ بحث تبلیغی هم این نکته قابل ذکر است که بالاخره روحانیت تا یک جایی برد دارد.برخی افراد حاضر نیستند خود را در معرض فیض رسانی روحانیت قرار دهند.این افراد ممکن است در برخورد با یک استاد دانشگاه و یا مهندس متعهد به راه راست رهنمون شوند.
-
در مورد محیط کار هم عرض کنم که انسان در هر محیطی باشد متناسب با آن جایگاه ثواب و عقاب میبیند.اگر امتحاناتش سختتر باشد طبیعی است که در صورت قبولی پاداش بیشتری هم دارد.انسان چه در حوزه باشد و چه در دانشگاه و چه صنعت برای آدم شدن نیاز به اراده و قدرت مجاهده با نفس دارد فرقی ندارد در حوزه باشی یا جای دیگر
پی نوشت:چون روز قدس نزدیک است این جمله را برای تعظیم شعائر اسلامی می اورم:آیت الله روح الله خمینی می فرمایند:" مسئله ی قدس یک مسئله ی شخصی نیست و یک مسئله مخصوص به یک کشور و یا یک مسئله مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست.بلکه حادثه ای ست برای موحدین جهان و مومنان اعصار گذشته و حال و آینده از روزی که مسجدالاقصی پی ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است...اکنون که خون جوانان عزیز فلسطین دیوارهای مسجد قدس را رنگین کرده است...برای مسلمانان غیرتمند عار نیست که به ندای مظلومانه ی آنان جواب ندهند و همدردی خود را با آنها اظهار نکنند؟...صحیفه ج16 ص128-129
